هی کافه چی!

 

میزهایت را تک نفره کن!

نمی بینی همه تنهاییم؟!

آهای کافه چی!

قهوه ای می خواهم که بوی آن، بوی عطرش را از یادم ببرد...

فکرش را بکن...

پشت میز نشسته باشی...

ناگهان بوی تنش تو را ا عالم خیال بیرون آورد و تو از ترس اینکه همین خیال کوچک بر باد

نرود هرگز سرت را بالا نیاوردی!!

هی کافه چی!

دستور بده سیگار بیاورند... و پاسور هم... و مرد ها را دور میز جمع کن...!

بگو بنوازند...